بنده وار

لغت نامه دهخدا

بنده وار. [ ب َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) مثل بنده.مانند بنده و عبد. ( فرهنگ فارسی معین ):
نوشتند پس نامه ای بنده وار
از ایرانیان نزد آن شهریار.فردوسی.وز آن پس چو فرمایدم شهریار
بیایم پرستش کنم بنده وار.فردوسی.هرچه خداوند سلطان بفرماید بنده وار پیش رویم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 452 ).
دعاگوی این دولتم بنده وار
خدایا تو این سایه پاینده دار.سعدی.رضا ده به فرمان حق بنده وار
که چون او نبیند خداوندگار.سعدی.بنده وارت بسلام آیم و خدمت بکنم
ور قبولم نکنی میرسدت کبر و منی.سعدی.

فرهنگ عمید

بنده مانند، مانند بنده.

فرهنگ فارسی

مثل بنده مانند بنده و عبد.

جمله سازی با بنده وار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا بنده وار جای وی از سفت خود کند بر بسته بود کوه خود از ابتدا کمر

💡 گفتم از خاک درش سر بر ندارم بنده وار باز می گویم سری بر آستانی بیش نیست

💡 چو پیش آمدی همچو تو بنده وار همان گه ز ما یافتی زینهار

💡 این سعی بنده وار که بخت جوان نمود امروز ملک عالم شاه جوان گرفت

💡 در اول انقیاد نمودند اهل مرو بستند پیش تو کمر صدق بنده وار

💡 خسروان دهر بر خاک رهش کمتر خدم پادشاهان جهان بر آستانش بنده وار

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز