اختراق
مترادفها
نفوذ، ورود
متضادها
انسداد، عقبنشینی
لغت نامه دهخدا
اختراق. [ اِ ت ِ] ( ع مص ) گذشتن. رفتن. || گذشتن باد. || سخت وزیدن باد. بزودی بزیدن باد. ( تاج المصادر بیهقی ). بزودی جستن باد. ( زوزنی ). || اختراق کذب؛ بربافتن دروغ را. دروغ گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || دریده شدن و خرقه دوختن.
فرهنگ عمید
۱. دریده شدن، پاره شدن.
۲. گذشتن و رفتن.
۳. از غلاف درآمدن شمشیر.
فرهنگ فارسی
گذشتن رفتن
جمله سازی با اختراق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق، نوشته ابی عبدالله شریف ادریسی مراکشی، یکی از علماء و فلاسفهٔ و جغرافیدان قرن ششم هجری قمری. مورخان، تاریخ نوشتن این کتاب را به سال ۶۰۰ هجری قمری گزارش کردهاند. کتابی است برجسته و تنها کتاب جغرافیایی است که در سده ششم تألیف شدهاست. این کتاب در دوران حکومت پادشاه راجر دوم پادشاه سیسیل نوشته شدهاست؛ و نقشه جهان آن شهرت دارد.
💡 جالب توجه اينكه خرقوا از ماده (خرق ) (بر وزن غرق ) گرفته شده كه دراصل به معنى پاره كردن چيزى است بدون رويه و حساب، درست نقطهمقابل خلق كه ايجاد چيزى از روى حساب است، اين دو كلمه (خلق و خرق ) گاهى در مطالبساختگى و دروغين نيز به كار مى رود، منتها دروغهائى كه حساب شده است و با مطالعهساخته مى شود، (خلق و اختلاق ) و دروغهاى بى حساب و به اصطلاح شاخدار (خرقو اختراق ) گفته مى شود.