جهانسوز. [ ج َ ] ( نف مرکب ) سوزنده جهان:
حریص و جهانسوز و سرکش مباش
ز خاک آفریدت چو آتش مباش.سعدی. || دشمن کش. کشنده خصم:
خورشید چو تیغ از او جهانسوز
پوشیده بشب برهنه در روز.نظامی.شیر خدا و صفدر میدان و بحر جود
جان بخش در نماز و جهانسوز در دعا.سعدی. || ستوه آورنده. خسته کننده. ملالت آور:
من مانده در این شب جهانسوز
بی روز مباد شب بدین روز.نظامی.
جهانسوز. [ ج َ ] ( اِخ ) لقب علاءالدین حسین، برادر قطب الدین محمد. رجوع به ترجمه طبقات سلاطین اسلام ص 262 شود.
برپاکنندۀ فتنه در جهان، جبار، ستمگر.
لقب علائ الدین حسین برادر قطب الدین محمد.
اسم: جهانسوز (پسر) (فارسی)
معنی: فتنه و آشوب به پا کننده در جهان، بی اعتنا به جهان و هر چه در آن است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق من و رخسار تو این هردو جهانسوز حسن و تو گفتار من این هردو جهانگیر
💡 پرتو حسن جهانسوز تو بر مسجد گذشت زاهدان قالب تهی کردند چون محرابها
💡 این کتاب توسط لادن جهانسوز به فارسی ترجمه شدهاست. نام این کتاب در برخی از ترجمهها، «اوهام» برگردانده شدهاست.
💡 گفتا چه کنم من که ازین عشق جهانسوز دل در سر اندوه شد و جان در خطر آمد
💡 حسینقلیخان جهانسوز (۱۱۶۴ (قمری) – ۱۱۹۱ (قمری)) پسر دوم محمدحسنخان رئیس ایل قاجار، برادر آقامحمدخان و پدر فتحعلیشاه بود.