لغت نامه دهخدا
توایم. [ ت َ ی ِ ] ( ع اِ ) ج ِ توأم. و توائم النجوم؛کواکب مختلطه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به توائم شود.
توایم. [ ت َ ی ِ ] ( ع اِ ) ج ِ توأم. و توائم النجوم؛کواکب مختلطه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به توائم شود.
جمع توام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نثار خاک رهت شد سر و پشیمانم درین معامله از بس که شرمسار توایم
💡 آب بر آتش خواجو زن و ما را مگذار بر سر خاک بخواری که هوادار توایم
💡 ما هیچ نیستیم بخود سایهای توایم هم جاعل ظلام و هم انوار بودهای
💡 گر کنی قصد دل خسته ی یاران سهلست ترک یاری مکن ای یار که ما یار توایم
💡 پیش ازین ساغر الفت چه اثر پیماید میرویم از خود و در حیرت رفتار توایم