تر و خشک
لغت نامه دهخدا
تر و خشک. [ ت َ رُ خ ُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) نمدار و بی نم. ( ناظم الاطباء ):
بیابان همه آتش افروختند
تر و خشک هیزم همی سوختند.فردوسی. || بسیار و اندک. ( ناظم الاطباء ):
بسوختی تر و خشک و مرا بپاسخ سرد
که دید هرگز سوزنده ای بدین سردی.خاقانی.از تر و خشک هر چه داشت وزیر
گفت با زاهد آن تست بگیر.نظامی.|| بی گناه و گناهکار. در مثل گوید: تر و خشک با هم میسوزند.
فرهنگ فارسی
نمدار و بی نم ٠ یا بسیار و اندک ٠
جمله سازی با تر و خشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جعفری نوعی سبزی خوراکی است که در انواع غذا و سوپ مورد استفاده قرار میگیرد. جعفری معمولاً به صورت تر و خشک عرضه و مصرف میشود و فواید بسیاری نیز دارد.
💡 تر و خشک جهان را می شناسم می از مینا حق از باطل برآرم
💡 اکنون که تر و خشک جهان قسمت برق است آن به که فراهم نکنی خشک و تری چند
💡 جز لب خوشیده و چشم تر اندر هجر تو از تر و خشک جهانم برگ و اسبابی نبود
💡 ترسم افتد ز زبانم به تر و خشک آتش نام آن سرو خدا را به زبانم مدهید
💡 ۱. آتیش که روشن شد تر و خشک با هم میسوزند (در حوادث گناهکار و بی گناه با هم از بین میروند).