لغت نامه دهخدا
بیرون زده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) برجسته شده. بیرون آمده. رجوع به بیرون زدن شود.
بیرون زده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) برجسته شده. بیرون آمده. رجوع به بیرون زدن شود.
برجسته شده ٠ بیرون آمده ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی از نمودهای آن نگارههایی است که در آن از بدن یک شخص سه سر بیرون زدهاست و هر سر به یک جهت مینگرد.
💡 وین جهان سفله شان چون هیچ دامن گیر نیست زو قدم بیرون زده سر در گریبان فارغند
💡 جوهر از آینه حسن تو بیرون زده است هر خم و پیچی ازو صیقل پرداز شده است
💡 گلها ۲-۱ سانتیمتر قطر دارند و به صورت متراکم در گلآذین گرزن سنبلهمانند شکوفا می شوند هر گل شش گلبرگ دارد و رنگ گلبرگها ارغوانی-بنفش است. پرچمها ۱۲تایی است و در بخشی یا تماما از جام گل بیرون زده است.
💡 نیست در وادی مجنون اثر از نقش سراب موج بیتابی عشق است که بیرون زده است
💡 شاخه بالایی استخوان نشیمنگاه (شاخه نزولی) از بدن به سمت پایین و عقب بیرون زده و سه سطح برای بررسی ارائه میدهد: خارجی، داخلی و خلفی.