بنده شدن

لغت نامه دهخدا

بنده شدن. [ ب َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مطیع شدن. رام شدن. اسیر شدن. گرفتار شدن:
چو کاووس بگرفت گاه پدر
مر اورا جهان بنده شد سربسر.فردوسی.هر که او بیدار گردد بنده ایشان شود
زآن که چون مولای ایشان گشت خود مولی ̍ شود.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 133 ).ارجو که باز بنده شود پیشم
آن بی وفا زمانه پیشینم.ناصرخسرو.زیبد اگر طلب کند عزت ملک مصر دل
آنکه هزار یوسفش بنده جاه و مال شد.سعدی.

فرهنگ فارسی

مطیع شدن. رام شدن. اسیر شدن. گرفتار شدن.

جمله سازی با بنده شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنده شدن چو من جوانی دانم که نداردت زیانی

💡 موضوع اصلی کتاب توضیح این مطلب است که هدف اصلی روشنگری آزاد کردن انسان از اختناق سیاسی و بدبختی اقتصادی و مادی بوده است؛ ولی روشنگری خود تبدیل به اسطوره‌ای شده است که همراه با بدبختی و فلاکت است. از منظر آدورنو و هورکهایمر پروژهٔ عقلانی روشنگری به تسلط تکنولوژی بر جهان و اسیر و بنده شدن فرد در نظام‌های توتالیتر منجر شده است.

💡 از بهشت عدن آزاد آمده در غم بنده شدن شاد آمده

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز