بحلی خواستن

لغت نامه دهخدا

خاتی خواستن. [ ب ِ ح ِ خوا / خات َ ] ( مص مرکب ) حلالی خواستن. تحلل. ( تاج المصادر بیهقی ). پوزش خواستن. حلیت طلبیدن. حلالی بائی طلبیدن: امیر پشیمان شد و پیر را بنواخت و ازو بحلی خواست و بازگردانیدش. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 462 ).
چونکه نخواهی ازین و زان بحلی.ناصرخسرو.آن مرد در پای اوافتاد و از او عذر خواست و بحلی میخواست. ( تذکرةالاولیا عطار ).
بحلی خواست از ستم زدگان 
شادمان ساخت جان غمزدگان.جامی.و رجوع به بحل و بحل کردن و بحلی شود.

فرهنگ فارسی

تحلل پوزش خواستن.

جمله سازی با بحلی خواستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دم آخر سوی ما بین، که شهیدان ترا شرط باشد بحلی خواستن از قاتل خویش

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز