گله زن

لغت نامه دهخدا

گله زن. [ گ َ ل َ / ل ِ / گ َل ْ ل َ / ل ِ زَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ابرج بخش اردکان شهرستان شیراز که در 96000گزی خاوراردکان و 2000گزی راه فرعی مایین به تخت جمشید واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه آن 297 تن است. آب آنجا از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و برنج و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان ابرج بخش اردکان شهرستان شیراز

جمله سازی با گله زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آباد بر آن بت، نکنم زو گله، لیکن لب تا جگرم زو همه پروانه ببینید

💡 با یار صحبت از گله‌های گذشته بود آمد رقیب و دید نماند از حسد گذشت

💡 پیش یکی از مشایخ گله کردم که: فلان به فساد من گواهی داده است.

💡 ما را گله از خوی تو این ست که هر چند کردیم گله گوش نکردی گله ما

💡 باشد که شبی ما را شکری بود از وصلش ور نی گله از هجرش ناچار شود روزی

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز