لغت نامه دهخدا
کره زده. [ ک َ رَ/ رِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) متکرج. سفیدک زده. کپک زده. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کره و کره زدن شود.
کره زده. [ ک َ رَ/ رِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) متکرج. سفیدک زده. کپک زده. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کره و کره زدن شود.
متکرج. سفیدک زده.کپک زده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منم آن آب قناعت زده بر آتش حرص که سراسر کره خاک نماید بادم