نخ عمامه

لغت نامه دهخدا

نخ عمامه. [ن َ خ ِ ع َم ْ ما م َ / م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نخ گروهه. ( لغات فرهنگستان ). نخی که آن را گرد چیزی به شکل عمامه پیچیده باشند. مقابل نخ کلاف یا نخ کلافه.

فرهنگ فارسی

نخ گروهه نخی که آنرا گرد چیزی بشکل عمامه بپیچند باشند.

جمله سازی با نخ عمامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عمامه کج نهد و بس که پیچ پیچ کند به هر دل از خم او پیچشی جدا برسد

💡 ناگاه چشمم به چيزى افتاد، دقت كردم پيرمرد محاسن سفيدى را ديدم كه عمامه كوچكى برسر داشت و بر سر سكوئى نشسته كه چهار ذرع بلندى داشت و بر دور آن سنگهاىبزرگى چيده كه جز سر او چيزى معلوم نبود نزديك او رفتم و سلام كردم و مهربانىنمودم، به من انس گرفت و از جاى خود پائين آمد و به من گفت:

💡 و نيز در آن كتاب شريف نقل كرده از بعضى از اصحاب صالحين ما كه روايت كرده است ازمحى الدين اربلى كه او گفت: من نزد پدر خود بودم و مردى با او بود و آن مرد را پينكىگرفت. پس عمامه از سر او افتاد و جاى ضربت هايله در سر او بود. پدرم او را از آنضربت سؤ ال كرد.

💡 زان است دین ضعیف که فرماندهان شرع عمامه های خویش به پرواز بسته اند

💡 پيامبر اسلام (ص ) موافقت فرمود و عمامه خود را بر سر على بست و زره خود را بر اوپوشانيد و به او را بسوى ميدان فرستاد و در عقبش دعا كرد و پيروزى او را از خداونددرخواست نمود.

💡 نتوان گفت که مرد است و یا عالم علم هر که عمامه به سر یا که کلاهی دارد

خجه لر یعنی چه؟
خجه لر یعنی چه؟
اقتصاد یعنی چه؟
اقتصاد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز