تفلیک
لغت نامه دهخدا
تفلیک. [ ت َ ] ( ع مص ) بادریسه در پستان دختر پدید آمدن. ( زوزنی ). گرد شدن پستان دختر و گردپستان شدن دختر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ): فلک ثدی الجاریة و فلکت الجاریة. ( ناظم الاطباء ). || چیزی را برسان بادریسه کردن. ( زوزنی ). || ستیهیدن در کاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). لجاج کردن در کاری. ( از اقرب الموارد ). || گشن خواه شدن ماده سگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خون آوردن ماده سگ. ( منتهی الارب ). حیض شدن ماده سگ.( ذیل اقرب الموارد ). || دهان بند ساختن ازموی و پشم، شتربچه را، تا شیر نخورد. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با تفلیک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برلیم تلوریت، تلورید بیسموت، کادمیم تلورید، (Cd,Zn)Te, دیمتیل تلورید، (Hg,Cd)Te , تلورید سرب، تلورید جیوه، (Hg,Zn)Te, تلورید نقره، تلورید قلع، تلورید روی، تفلیک اسید، تلوریک اسید، سدیم تلوریت، دیاکسید تلوریم، تلوریم هگزافلوئورید، تترافلوئورید تلوریم. تتراکلرید تلوریم
💡 تفلیک اسید (به انگلیسی: Teflic acid) با فرمول شیمیایی HF۵OTe یک ترکیب شیمیایی است. که جرم مولی آن ۲۳۹٫۶ g/mol میباشد. شکل ظاهری این ترکیب، جامد بی رنگ است.