تجالس
مترادفها
تظاهر، خودنمایی، نمایش
لغت نامه دهخدا
تجالس. [ ت َ ل ُ ] ( ع مص ) همنشین شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بهم ( با هم ) نشستن. ( زوزنی ). با هم محاکمه کردن. محاوره کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( از المنجد ).
فرهنگ فارسی
همنشین شدن ٠ نشستن ٠ محاوره کردن ٠
جمله سازی با تجالس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (عن الرضا عليه السلام: لا تجالس شارب الخمر و لاتسلم عليه.)(745)