لغت نامه دهخدا
محذورات. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ محذورة. رجوع به محذورة شود: یکدیگر را در مهالک و محذورات معین و یاور بودند. ( ناسخ التواریخ ج 2 ص 90 ).
محذورات. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ محذورة. رجوع به محذورة شود: یکدیگر را در مهالک و محذورات معین و یاور بودند. ( ناسخ التواریخ ج 2 ص 90 ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) جِ محذوره. ۱ - دوری شده ها. ۲ - مشکلات، گرفتاری ها.
۱. دشواری ها، مشکلات.
۲. گرفتاری ها، پیشامدهای ناگوار.
( اسم ) جمع محذوره ( محذور ): ۱ - دور شده ها: پرهیز شده ها.۲ - موانع. ۳ - مشقات گرفتاریها: یکدیگر را در مهالک و محذورات معین و یاور بودند.
جِ محذوره.
دوری شدهها.
مشکلات، گرفتاریها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ليكن اين شخصى كه به خيال خود خواسته بين همه آن احتمالات كه ما ذكر كرديم و يانكرديمْ جمع كند تا اشكال هر احتمالى را با اشكالى كه متوجهاحتمال ديگر مى شود رفع كند، در نتيجه در همه اشكالات و محذورات قرار گرفته، و هملفظ آيه را در هم و بر هم كرده، و هم معناى آن را0
💡 زنان عملاً از ورود به بسیاری از حوزههای سیاسی و قضایی محروم ماندهاند. ساختار قدرت در مقابل ورود زنان به سطوح مختلف سیاست ورزی از خود مقاومت نشان میدهد. در نتیجه این محذورات، امروز زنان تنها ۵٫۹ درصد از کرسیهای مجلس را در اختیار دارند.
💡 البته صرف اين كه بر اثر برخى قراين يا بعضى از محذورات، آيه اى را برتمثيل حمل كرديم يا صرف اين كه قرآن، مثل وتمثيل را در آياتى نظيرولقد ضربنا للناس فى هذا القران منكل و مثل (607) تاييد كرده، دليل نمى شود كه آيه ديگرى را كه ظهور در واقعى وخارجى بودن قصه اى دارد نيز حمل بر تمثيل كنيم، بلكه چنين حملى نيازمند به شواهد وقراين ديگرى است كه آن را تاييد كند.
💡 طبق اين مبنا از وجود ((احباط)) محذورى لازم نمى آيد مگر اينكه گفته شود: ((احباط))، تخلّفبعد از جعل و قرارداد است و چون مستلزم كذب مى باشد قبيح است و يا مستلزم خلف وعده ويا ظلم است، وليكن اگر در حين جعل و اعتبار، ((احباط)) شرط شود اين محذورات نيز لازمنمى آيد و چنين اشتراطى از نظر عقل و عقلا قبحى ندارد؛ پس اگراصل ثواب و عقاب قرارداد است، ((احباط)) ثواب نيز قرار داد ديگرى در ضمن آن است.