عمل یافتن

لغت نامه دهخدا

عمل یافتن. [ ع َ م َ ت َ ] ( مص مرکب ) انجام گرفتن. به مرحله درآمدن. بار آمدن. پرورده شدن. درست شدن. رجوع به عمل یافته شود.

فرهنگ فارسی

انجام گرفتن بمرحله در آمدن بار آمدن

جمله سازی با عمل یافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سویچی که از پروتکل اوپن فلو پشتیبانی می‌کند، به اصطلاح سویچ اوپن فلو نام دارد. هر سویچ اوپن فلو شامل یک یا چند جدول مسیریابی و یک جدول گروه است که عمل یافتن درگاه خروجی برای بسته‌های ورودی و انتقال بسته‌ها به درگاه خروجی را انجام می‌دهد.

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز