سقیه
مترادفها
آبرسان، ساقی
لغت نامه دهخدا
سقیه. [ س ُق ْ ی َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان زمج بخش ششتمد شهرستان سبزوار، دارای 271 تن سکنه و آب آن از رودخانه است. محصول آن غلات، پنبه، میوه جات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. راه اتومبیل رو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جمله سازی با سقیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماجرای کتاب درباره مردم دهکدهای کوچک به نام چلم است که همگی در حماقت مشهورند و اداره این دهکده با رئیس شورا و بزرگانی است که همگی احمقند که نام رئیش آنان گرونام گاوه و نام بزرگان به ترتیب لکیش احمق، زایتول سقیه، تریتول کودن، سندر الاغ، شمندریک بی مخ و فیول کله خر و تصمیم گیریهای احمقانه آنان و اتفاقاتی که برای مردم شهر حادث میشود.