سربان
مترادفها
کلاه، سربند
لغت نامه دهخدا
سربان. [ س َ ] ( اِ مرکب ) بسته کوچکی که بر روی بار گذارند و سربار. || پرتگاه و نشیب. ( ناظم الاطباء ).
سربان. [ س َ ] ( اِخ ) نام محله ای است به ری و گفته اند که جای بسیار باصفایی است که از وسط آن نهری جاری می شود و طرفین نهر پر از اشجار بهم پیچیده و بهم پیوسته میباشد. بازارهایی هم دارد. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
نام محله ایست به ری و گفته اند که جای بسیار باصفایی است که از وسط آن نهری جاری میشود و طرفین نهر پر از اشجار بهم پیچیده و بهم پیوسته میباشد
جمله سازی با سربان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آریو د سان سربان ۵۰٫۱ کیلومترمربع مساحت و ۴٬۲۶۷ نفر جمعیت دارد و ۲۲۴ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 در سال ۱۹۷۰ استویکان به بخارست نقل مکان کرد و در آنجا شروع به همکاری با نوازندگانی همچون ببه سربان و میهای نامول کرد. اما دیری نپایید که به کنستانسا بازگشت. او در اواسط دههٔ ۷۰ میلادی و پس از مرگ همسرش دوباره به بخارست نقل مکان کرد.