لغت نامه دهخدا
زهربا. [ زَ ] ( اِ مرکب ) طعامی که زهر درآن آمیزند برای هلاک دشمن. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). آشی که به زهر آمیخته باشند:
که مگر نوعی دعائی کرده ای
از جهالت زهربائی خورده ای.مولوی.رجوع به زهر و دیگر ترکیبهای آن شود.
زهربا. [ زَ ] ( اِ مرکب ) طعامی که زهر درآن آمیزند برای هلاک دشمن. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). آشی که به زهر آمیخته باشند:
که مگر نوعی دعائی کرده ای
از جهالت زهربائی خورده ای.مولوی.رجوع به زهر و دیگر ترکیبهای آن شود.
طعامی که زهر در آن آمیزند برای هلاکت دشمن آشی که به زهر آمیخته باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنم زهر با میبجام اندرون ازان به کجا دست یازم به خون
💡 آنچنان شیک و مد و خوب نگاهت دارم که زهر با مُدِ این شهر شوی با مُدتر
💡 نرگس مست تو ای شوح چه مشرب دارد که به بیگانه می و زهر با حباب دهد
💡 ای چرخ سفلهپرور دلبند جانشکر شد زهر با وجود تو در کام شکرم
💡 به پاسخ چنین گفت دستور این میامیز تو زهر با انگبین