لغت نامه دهخدا
دل زدای. [ دِ زَ / زِ / زُ ] ( نف مرکب ) زداینده دل. دل صاف کن. مقبول. پسندیده. مرغوب. ( ناظم الاطباء ).
دل زدای. [ دِ زَ / زِ / زُ ] ( نف مرکب ) زداینده دل. دل صاف کن. مقبول. پسندیده. مرغوب. ( ناظم الاطباء ).
زداینده دل. دل صاف کن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زنگ خیال و وهم زمرآت دل زدای تا روی جانفزاش نماید درو عیان
💡 به بانگ چنگ من از دل زدای زنگ فراق که بشکفد دل شیرین به شیههٔ شبدیز