دختر زن

لغت نامه دهخدا

دخترزن. [ دُ ت َ رِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ربیبة. دختندر. دختراندر. نادختری. فرزند مادینه زن از شوی دیگر.

فرهنگ فارسی

ربیبه

جمله سازی با دختر زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كلمه (ربائب ) جمع ربيبه است، كه به معناى دختر زن آدمى است، دخترى كه از شوهرىديگر آورده و به اين مناسبت او را ربوبه ناميده اند كه تدبير مادر او _ كه همسرآدمى است - و هر كسى كه با آن مادر به خانه ما آمده به دست ما است، و اين ما هستيمكه غالبا تربيت دختران همسرمان را به عهده مى گيريم، هر چند كه اين معنا دائمىنباشد.

💡 یک خواهر و برادر به یک روستای آرام نقل مکان می‌کنند. در آنجا پیغام‌های تهدید آمیزی برای افراد روستا ارسال می‌شود و سرانجام یک خانم خودکشی می‌کند. اما خانم مارپل که در آن زمان در روستا، در خانه دوستش بود، فکر نمی‌کند که آن خانم خودکشی کرده باشد. کمی بعد خدمتکار خانه آن خانم نیز به قتل می‌رسد. خانم مارپل با کمک خواهر و برادر تازه‌وارد و دختر زن کشته شده، قاتل را پیدا می‌کند.

💡 بر پایهٔ یک روایت شنیداری میر عمادالدین هزارجریبی چهاردانگه را به پسران زن بزرگتر و دودانگه را به پسران زن کوچکترش بخشید و برای پیشگیری از درگیری فرزندان منطقهٔ دوسرشمار که میان چهاردانگه و دودانگه است را به پسر یا دختر زن سوم داد.

قلب یعنی چه؟
قلب یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز