خفس

لغت نامه دهخدا

خفس. [ خ َ ] ( ع مص ) کم خوردن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || ویران ساختن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || زشت گفتن. || اندک یا بسیار آب ریختن در شراب. || ریشخند کردن و استهزاء نمودن. منه: خفس فلاناً. || غالب آمدن در کشتی. ( از منتهی الارب )( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). منه: خفس زیداً.

فرهنگ فارسی

کم خوردن یا ویران ساختن

جمله سازی با خفس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چند خفسی خیز و ره را ساز کن یک زمان اندر یقین پرواز کن

💡 خفسین (به عربی: خفسین) یک روستا در سوریه است که در ناحیه صوران واقع شده‌است. خفسین ۹۶۰ نفر جمعیت دارد.

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز