لغت نامه دهخدا
حدثنا. [ ح َدْ دَ ث َ ] ( ع فعل ) آگاهی داد ما را فلان...:
گر دام نبودیش چنین حیلت و رخصت
این خلق نپذرفتی از او حدثنا قال
امثال قران گنج خدایست چه گویی
از حدثنا قال گشاده شود امثال.ناصرخسرو.
حدثنا. [ ح َدْ دَ ث َ ] ( ع فعل ) آگاهی داد ما را فلان...:
گر دام نبودیش چنین حیلت و رخصت
این خلق نپذرفتی از او حدثنا قال
امثال قران گنج خدایست چه گویی
از حدثنا قال گشاده شود امثال.ناصرخسرو.
( جمله فعلی ) حدیث کرد مارا. یاحدثنااخبرنا ( جمله فعلی ) حدیث کرد و آگهی داد مارا: (( وبدو روایت حدثنا و اخبرنا اندر کتاب مولود محمد مصطفا علیه السلام گوید تا بکعب الاحبار٠ ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كنا عند رسول الله - صلى الله عليه وآله - يوما،فقال: رايت البارحة عجايب فقلنا: يا رسول الله و ما رايت حدثنا به فداك انفسنا و اهلوناو اولادنا (الى ان قال...)قال - صلى الله عليه وآله - و رايت رجلا من امتى قد احتوشتهملائكة العذاب فجائته صلوته فمنعته منه؛
💡 در اين روز، سنه 754، وفات كرد: پسر خواهر (آية الله علامه حلى )، (سيد عميد -الدين ) كه از خانواده علم و صاحب (شرح تهذيبالاصول ) و غيره است و او غير از (عميدالروساء هبة الله ابن حامد)، راوى صحيفهسجاديه و گوينده حدثنا است كه در اول صحيفه است.