لغت نامه دهخدا
توخ. ( اِ ) درخت گزنه. ( ناظم الاطباء ).
توخ. [ت َ ] ( ع مص ) فرورفتن انگشت در چیزی نرم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
توخ. ( اِ ) درخت گزنه. ( ناظم الاطباء ).
توخ. [ت َ ] ( ع مص ) فرورفتن انگشت در چیزی نرم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
= تاخ
( اسم ) تاقوت
فرو رفتن انگشت در چیزی نرم
توخ ( به لاتین: Tokh ) یک منطقهٔ مسکونی در روسیه است که در داغستان واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توخ مانوک یک شخصیت اصلی در بسیاری از اشعار فولک قرون دروه قرون وسطی و دورخ مدرن میباشد؛ و همچنین در قطعه ملی حماسی ارمنی، داوید ساسونی بدان اشاره شدهاست.
💡 زهرا توخی زابلی (زاده ۱۳۴۷ ولایت زابل) سیاستمدار افغانستان و نماینده مردم ولایت زابل در دوره شانزدهم مجلس نمایندگان است.
💡 حمیدالله توخی (زاده ۱۳۴۱ ولایت زابل) سیاستمدار افغانستان و نماینده مردم ولایت زابل در دورههای پانزدهم و شانزدهم مجلس نمایندگان است. وی در مجلس شانزدهم نمایندگان افغانستان عضو کمیسیون شهدا، معلولین و معیوبین میباشد.
💡 رندی ار گفت حرام است می او را بزنند کاسم می برده ای توخون تو گردیده حلال
💡 حمیدالله توخی زاده ۱۳۴۲ از مرکز ولایت زابل میباشد. ایشان تحصیلات ابتدایی خود را در لیسه شیخ متی زابل به اتمام رسانید و پس از آن وارد جبهه جنگ شد. وی مدتی در سمت والی زابل و میدان وردک فعالیت کرد.