تنها ماندن

لغت نامه دهخدا

تنها ماندن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) منفرد ماندن. جدا از دیگران ماندن. شذوذ. بی همراه شدن:
چو تنها بماند آن شه پرخرد
بترسیدکز لشکرش بد رسد.فردوسی.رجوع به تنهاو دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

منفرد ماندن. جدا از دیگران ماندن. شذوذ. به همراه شدن.

جمله سازی با تنها ماندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 6 تمايل به كفّار، سبب تنها ماندن انسان و محروم شدن از نصرت خداوند است. (تركن اليهم... لاتجد... نصيرا)

💡 به صحرا ماندن گمگشته از راه به تنها ماندن افتاده در چاه

💡 5. تنها ماندن خيابانى در نتيجه همكارى نكردن او با روس و انگليس و نيروهاى وابستهبه آن دو، و دشمنى آنها بويژه حكومت مركزى با وى و قيامش

💡 کنشگران اجتماعی در کشورهای صنعتی وجود پدیده از دست دادن اجتماع را باعث فروپاشی اجتماعی و ظهور بسیاری از رفتارهای مضر می‌دانند. آنها تلاش در جامعه‌سازی می‌کنند با هدف افزایش عدالت اجتماعی، رفاه فردی و کاهش تأثیرات منفی تنها ماندن افراد.

💡 به صحرا گشتن وامانده راهان به تنها ماندن افتاده جاهان

بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز