لغت نامه دهخدا
بی حلم. [ ح ِ ] ( ص مرکب ) بی حوصله. نابردبار: دو کس دشمن ملک و دین اند یکی پادشاه بی حلم دویم زاهد بی علم. ( گلستان ).
بی حلم. [ ح ِ ] ( ص مرکب ) بی حوصله. نابردبار: دو کس دشمن ملک و دین اند یکی پادشاه بی حلم دویم زاهد بی علم. ( گلستان ).
بی حوصله ٠ نابردبار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی حلم تو خفیف بود، چون هوا، زمین بی لطف تو کثیف بود، چون زمین، هوا
💡 بی حلم او بطبع بپرد چو باد خاک بی امر او ز جای نجنبد چو خاک باد
💡 دو کس دشمن ملک و دینند: پادشاه بی حلم و زاهد بی علم.