بوسه جای

لغت نامه دهخدا

بوسه جای.[ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) جایی که بر آن بوسه دهند. ( آنندراج ). لبها. ( ناظم الاطباء ). بوسه گاه:
زغیرت دو لب من دو دیده خون گردید
چو آستانه تو بوسه جای خویش کنم.امیرخسرو ( از آنندراج ).زهره دیداری که آتش عشق او آب حیات جانها بود و خاک درگاه او بوسه جای دلها. ( سندبادنامه ).

فرهنگ فارسی

جایی که بر آن بوسه دهند

جمله سازی با بوسه جای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خدایگان ملوک زمانه نصرت دین که بوسه جای سپهرست دست وخنجر او

💡 چون نگین نقش آن دهان دارد گر زنم بوسه جای آن دازد

💡 صدر تو بوسه جای ملوک زمانه باد ای بر سر ملوک جهان افسر آمده

💡 پیشگاه حضرتش گردنکشانرا بوسه جای بر غبار آستانش پادشاهان را جباه

💡 ز غیرت دو لبم جان و دیده خون گردند چو آستانه تو بوسه جای خویش کنم

💡 آستینم بوسه جای خسروان دین بود گر ز خاک آستان خویش سازی جای من

روشن کن یعنی چه؟
روشن کن یعنی چه؟
اکسیژنه یعنی چه؟
اکسیژنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز