لغت نامه دهخدا
بلا کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کار عجیب بظهور آوردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
نه مجنون داشت این همت نه فرهاد
تکلف بر طرف باقر بلا کرد.باقر کاشی ( از آنندراج ).
بلا کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کار عجیب بظهور آوردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
نه مجنون داشت این همت نه فرهاد
تکلف بر طرف باقر بلا کرد.باقر کاشی ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا چند به طراری ما را به زبان و دل یک باره بلی گفتن صد باره بلا کردن
💡 همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر پیوسته بلا کردن تا کی بود ای دلبر
💡 دلا باید گرفتن دامن بالا بلندی را تن آسوده را چندی گرفتار بلا کردن
💡 من به دعا کردهام مدعیان را هلاک زان که خواص دعا دفع بلا کردن است