بخندی

لغت نامه دهخدا

بخندی. [ ب َ خ َ دا ] ( ع ص ) بخنداة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به بخنداة شود.

فرهنگ فارسی

بخنداه.

جمله سازی با بخندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برو سعی کن تا چو گل در بهار بخندی به رخسارهٔ روزگار

💡 اگر چو مرغ بنالم تو همچو سرو ببالی وگر چو ابر بگریم تو همچو غنچه بخندی

💡 توی شب فروزم توی بخت و روزم که امشب بخندی و فردا نرنجی

💡 چون لاله گر بخندی عمرت کرانه جوید چون شمع اگر بگریی حلقت برید باید

💡 با چنین عمری که بیش از برق نیست گر بخندی ور بگریی فرق نیست

💡 تو که چون برق بخندی چه غمت دارد از آنک من چنان زار بگریم که به باران ماند

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز