باشگل

لغت نامه دهخدا

باشگل. [ گ ُ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان قاقازان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین که در 18 هزارگزی مرکز بخش و در 12 هزارگزی راه عمومی واقع است. ناحیه ای است سردسیر و دارای 220 تن سکنه و آب آن از قنات و چشمه تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و میوه و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری و گلیم و جاجیم بافی و راه آن مالرو است. ساکنین کرد آن از طایفه جلیلوند هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).

جمله سازی با باشگل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رودخانۀ کابل بیشتر اوقات سال چیزی بیش از یک قطره نیست، اما در تابستان به دلیل ذوب شدن برف‌ها در رشته هندوکش پرآب می‌شود. بزرگ‌ترین معاون آن رودخانه کنر است که از رودخانه مستوج آغاز می‌شود و از یخچال چیانطار در دره بروغیل در چیترال پاکستان سرچشمه می‌گیرد و پس از سرازیر شدن به جنوب افغانستان با رود باشگل که از نورستان سرازیر می‌شود یکجا می‌کند. رود کنر در نزدیکی جلال‌آباد با دریای کابل یکجا می‌کند. علی‌رغم حمل آب کنر نسبت به کابل، این رودخانه پس از این تلاقی عمدتاً به دلیل اهمیت سیاسی و تاریخی این نام به صورت رودخانۀ کابل ادامه دارد.

💡 تپه قبرستان باشگل مربوط به دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان تاکستان، روستای باشگل واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۳۱۴۵ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز