لغت نامه دهخدا
فضفاض. [ ف َ ] ( ع ص ) واسع و فراخ: ثوب فضفاض. عیش فضفاض. درع فضفاض. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فضفاض. [ ف َ ] ( ع ص ) واسع و فراخ: ثوب فضفاض. عیش فضفاض. درع فضفاض. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باران كه بر آب مى بارد از برخورد قطراتن آن به آب قبه هاى سفيدى برمى خيزد، ازاين قبه هاى برخاسته، تعبير به فضفاض مى نمايند كنايه از اينكه قلب تو از فيضالهى به جوش آيد.