لغت نامه دهخدا
دکاک. [ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ دَک. ( منتهی الارب ). رجوع به دَک شود. || ج ِ دَکّة. ( اقرب الموارد ). رجوع به دَکّة شود.
دکاک. [ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ دَک. ( منتهی الارب ). رجوع به دَک شود. || ج ِ دَکّة. ( اقرب الموارد ). رجوع به دَکّة شود.
جمع دک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «بارفروش شهری آباد شده و چون اطرافش جنگل است، بارو و برج برنمیتابد و مشتمل است بر مساجد و عمارات و مدارس و دکاکین و سراها و بیوتات، جمعیت آن زیاد است؛ این بنده مدت هشت سال در ایام طفولیت در این شهر میزیستهام… جمعی از اقارب من در بارفروش مازندران سکونت داشتهاند؛ ما نیز در آن شهر متوطن شدیم».
💡 شهر رشت از نظر شهربانی به پنج بخش زیر تقسیم میشود: ۱- ساغریسازان ۲- سبزهمیدان و پاسکیاب ۳- بازار ۴- مرکز شهر ۵- زرجوب. جمعیت شهر در حدود یکصدوبیستهزار تن است. تعداد مغازهها و دکاکین شهر در حدود سههزاروپانصد باب است. تعداد شمارههای تلفن شهر رشت در حدود یکهزار نمره است. در این شهر دو دانشسرا و شش دبیرستان پسرانه و پنج دبیرستان دخترانه و ۱۴ دبستان پسرانه و ۱۶ دبستان دخترانه وجود دارد.