لغت نامه دهخدا
باوصف. [ وَ ف ِ ] ( حرف اضافه مرکب، حرف ربط مرکب ) دارای وصف. با وجودِ. ( آنندراج ). اگرچه. ( آنندراج ).
باوصف. [ وَ ف ِ ] ( حرف اضافه مرکب، حرف ربط مرکب ) دارای وصف. با وجودِ. ( آنندراج ). اگرچه. ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میان با شگون و بی شگون فرق و تفاوت نه که در دار حدوث این نکته باوصف قدم باشد
💡 و اگر وعده خود را باوصف (مسئولا - درخواست شده ) توصيف كرد، به اين جهت بودكه متقين از پروردگار خود با زبان حال و استعداد، آن را خواسته بودند، و يا با زبانقال و دعاهاى خود از درگاه پروردگارشان مسالت نموده بودند، و يا بدين جهت بود كهملائكه اين درخواست را براى متقين كرده اند، همچنان كه قرآن كريم درخواست ملائكه راچنين حكايت مى كند: (ربّنا و ادخلهم جنات عدن ) و يا آنكه جهت آن، همه اين درخواستهابوده.