خوش لقا
مترادفها
خوشرو، خوشبرخورد، مهربان، خوشآمدگو
متضادها
بدلقا، تندخو
لغت نامه دهخدا
خوش لقا. [ خوَش ْ / خُش ْ ل ِ ] ( ص مرکب ) خوش صورت. خوبروی. خوشگل. نیکودیدار:
فرخی هندی غلامی از قهستانی بخواست
سی غلام ترک دادش خوش لقا و خوش کلام.سوزنی.با عقل پای کوب که پیری است ژنده پوش
بر فقر دست کش که عروسی است خوش لقا.خاقانی.چو گرگ اجری از پهلوی زاغ کم خور
که بر خوان چنان خوش لقائی نیابی.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) خوب چهره زیبا روی.
فرهنگ اسم ها
اسم: خوش لقا (دختر) (فارسی، عربی)
معنی: خوش ( فارسی ) + لقا ( عربی ) خوش صورت، زیبا
جمله سازی با خوش لقا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای مبارک هدهد شهر صبا ای همایون پر هماوای خوش لقا
💡 ز شادی و ز فرح در جهان نمیگنجد که چون تو یار دلارام خوش لقا دارد
💡 ای مه خوش لقای من دلبر جان فزای من درد من و دوای من دست منست و دامنت
💡 دیدم شه خوب خوش لقا را آن چشم و چراغ سینهها را
💡 گفت: شاها می بفرما تا بیارندم به پیش مطربان خوش لقای خوب روی نامدار
💡 فرخی هندی غلامی از قهستانی بخواست سی غلام ترک دادش خوش لقا و خوش خرام