تهتم

لغت نامه دهخدا

تهتم. [ ت َ هََ ت ْ ت ُ ] ( ع مص ) خردمُرد شدن دندان. ( تاج المصادر بیهقی ). شکسته شدن دندان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تهتم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فقلنا اذا انتم امام امامكمبحمد من الرحمن تهتم و لا تهمناو لكننا اخترنا الذى اختار ربنا

💡 و الثانية ما دمت لا ترى كنوزى قد نفدت فلا تهتم بسبب رزقك !

💡 (( عن ابى بصير قال: قال لى الصادق عليه السلام: اما تحزن ؟ اما تهتم ؟ اما تاءلمقلت: بلى والله، قال: فاذا كان ذلك منك فاذكر الموت و وحدتك فى قبرك، و سيلانعينيك على خديك، و تقطع او صالك، و اكل الدود من لحمك، و بلاك و انقطاعك عن الدنيا،فان ذلك يحثك على العمل و يردعك عن كثير من الحرص على الدنيا.(191) ))

💡 به رفع تهتم قتلم سیاه‌پوش شده است دو چشم شوخ تویعنی بود عزایی ما

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز