این اصطلاح که گاهی به دواتی نیز شناخته میشود، یکی از مناصب درباری در دوران پادشاهی ایران باستان و اعصار اسلامی بوده است. این جایگاه، به ویژه در دوران حکومت غزنویان، مسئولیت نگهداری و ادارهی دوات و قلمدان مخصوص پادشاه را بر عهده داشت. در دورههایی چون سامانیان و غزنویان، انتخاب دواتداران غالباً از میان غلامان خاص و مورد اعتماد صورت میگرفت، که این امر نشاندهندهی نزدیکی و اهمیت این منصب به مقام سلطنت بوده است.
با گذر زمان و در دوران سلسلهی صفویه، جایگاه این گروه از درباریان دستخوش تغییراتی شد؛ به طوری که به طبقهای با مناصب پایینتر تبدیل گشتند که حقوق و مزایای چندانی دریافت نمیکردند. در تشریفات و اجتماعات عمومی دربار، دواتداران در صفوف سپاهیان و اسلحه داران جای میگرفتند. با این حال، وظیفهی اصلی آنها همچنان حفظ و نگهداری لوازم نگارش پادشاه بود.
همواره در نزدیکی و خدمت سلطان حضور داشت و آمادهی اجرای اوامر وی بود. او همیشه دوات و قلم خود را در کمربند یا شال خود به همراه داشت و در داخل جُبّهی خود، کاغذ مخصوصی برای نوشتن فرامین شاهی حمل میکرد. گاهی اوقات، صاحب این منصب با عناوینی چون دواتدار مهر انگشتر که به وظیفهی مهر زدن فرامین اشاره دارد، به نام آفتاب اثر نیز مشهور بود یا دواتدار احکام شناخته میشد که بر جنبههای اداری و اجرایی وظایف او تأکید داشت.
دواتدار. [ دَ ] ( نف مرکب ) دوات دارنده. همان که در عرف حال آن را قلمدان بردار گویند. ( آنندراج ). حامل دوات. نگهدارنده دوات. || منشی. دبیر. آنکه دوات دارد و بکار برد و توسط آن نویسد. منصبی بوده در دربار پادشاهان قدیم ایران خاصه در دربار غزنویان. متصدی دوات و قلمدان سلطنتی. دواتی. داوی. دویت دار. ( از یادداشت مؤلف ): رقعه بنمودم دواتدار را گفت بستان، بستد و به امیرداد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 161 ). پیش بردم و دواتدار بستد و او بخواند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 644 ).
چو درّ و سحر به مشک سیه برآمیزی
دواتدار تو زیبد نبیره مشکان.امیرمعزی ( از آنندراج ).به پیش کاتب وحیش دواتدار خرد
به فرق حاجب بارش نثار بارخدا.خاقانی.رجوع به دواتی شود. فصل هفتم، در بیان شغل مقرب الخاقان دواتدار مهرانگشتر آفتاب اثر، ارقام بیاضی و دفتری را واقعه نویسان طغرا می کشند، مشارالیه به مهر مهرآثار می دهد... و در مجلس عام در صف قورچیان یراق، در پهلوی دواتدار قدیمی که دواتدار پروانه جات است ایستاده می شود. ( تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص 26 ). فصل هشتم، در بیان شغل مقرب الخاقان دواتدار ارقام و احکام و پروانجات که عالیجاه منشی الممالک طغرا می کشد مهر دادن آن مختص دواتدار مذکور است... و جای او که می ایستد آن است که در صف قورچیان یراق، در پهلوی قورچی صدق که مهردارمهر «شرف نفاذ» نیز بوده ایستاده می شد. ( تذکرة الملوک صص 26 - 27 ). دواتدار احکام مبلغ بیست وچهار تومان و.... مواجب و تیول و به شرح زیر رسوم داشته. ( تذکرة الملوک ص 57 ). دواتدار ارقام مبلغ چهل وسه تومان و یکهزار و کسری مواجب و تیول و به دستور دواتدار احکام رسوم داشته. ( تذکرة الملوک ص 58 ).
- دواتدار احکام؛ دواتدار مهرانگشت آفتاب اثر. در سازمان اداری حکومت صفویه به کسی اطلاق می شده که مهر بیضی شکل پادشاه را در اختیار داشته و همواره ملازم و نزدیک خدمت سلطان بوده و در کمربند یاشال خود دوات، و در داخل جبه خویش کاغذ مهیا داشته و مستعد تحریر فرامین شاه و مهر زدن بدانها بوده است. ( از سازمان اداری حکومت صفوی ص 119 ).
- دواتدار مهرانگشت آفتاب اثر؛ دواتدار احکام. رجوع به ترکیب دواتدار احکام شود.
دواتدار. [ دَ ] ( اِخ ) محمدپاشا. یکی از سیاستمداران و رجال نامی و دانشمند و باکفایت عثمانی است که به نخست وزیری رسیده است. وفات وی به سال 1166 هَ. ق. در مصر اتفاق افتاد. ( از قاموس الاعلام ترکی ).
( صفت ) ۱ - آنکه دوات با خود دارد. ۲ - منشی دبیر.
دَواتْدار
(یا: دواتی) منصبی در دربار پادشاهان قدیم ایران. این منصب به خصوص در دورۀ غزنویان، متصدی دوات و قلمدان سلطنتی بود. در زمان سامانیان و غزنویان دواتداران از میان غلامان، انتخاب می شدند و در دورۀ صفویه، این گروه صاحب منصبانی دون بودند که مواجبشان بسیار نبود و در جلسات عمومی و بارهای عام در صف سپاهیان و اسلحه داران می ایستادند. دواتدار همواره نزدیک سلطان و آمادۀ خدمت بود و در کمربند یا شال خود، دوات و در داخل جُبّه، کاغذ، به جهت نوشتن فرامین شاه داشت. صاحب این منصب را دواتدار مهر انگشتر (آفتاب اثر) و گاهی دواتدار احکام نیز می خواندند.