دف زن

لغت نامه دهخدا

دف زن. [ دَ زَ ] ( نف مرکب ) دف زننده. دف کوبنده. نوازنده دف. آنکه از دف طبق اصول آوا برآورد. دفاف. صناج. ( دهار ):
یا رب ستدی ملک ز دست چو منی
دادی به مخنثی نه مردی نه زنی
از گردش روزگارمعلومم شد
پیش تو چه دف زنی چه شمشیرزنی.( منسوب به لطفعلی خان زند ).و رجوع به دف شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) نوازنده دف آنکه دف را طبق اصول به صدا در آورد.

جمله سازی با دف زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلبل چو مطرب دف زنی برگ درختان کف زنی هر غنچه گوید چون منی باشد خوشی کشی تری

💡 ما را ز هوای خویش دف زن کردی صد دریا را ز خویش کف زن کردی

💡 زهره هر دم دف زنان گوید به بزم قدسیان همچواشعار بلنداقبال کمتر دیده ام

💡 تا چند ز غم گردن در سلسله ها داری چنگی پی آزادی بر سلسله دف زن

💡 ور تو خواهی کز کمان شهوت و تیر نفاق از سر انگشت دف زن ناوک‌اندازی کنی

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز