جعد موی

لغت نامه دهخدا

جعدموی. [ ج َ ] ( ص مرکب ) دارای موی مجعد و مرغول. آن که مویش چین و شکنج دارد:
همه ماهروی و همه جعدموی
همه چرب گوی و همه مشک بوی.فردوسی.تا بت کشمیر بود جعدموی
تا زن بدمهر بود جنگجوی منوچهری.ازین جعدموئی، سمن بوئی، ماه روئی. ( سندبادنامه ص 235 ).

فرهنگ فارسی

دارای موی مجعد و مرغول آن که مویش چین و شکنج دارد.

جمله سازی با جعد موی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ببالا دراز و به اندام خشک به گرد سرش جعد مویی چومشک

💡 تو چو جعد موی داری چه غم ار کله بیفتد تو چو کوه پای داری چه غم ار کمر نداری

💡 مارا ز جعد موی تو مشکل حکایتی است گر مشکلی گشاده شود هم زموی تست

💡 باده و نقلست و مطرب ساقیان مهربان ماه رویان جعد مویان نیکخویان خوشلقا

💡 صد از جعد مویان زرین کمر صد اسپ گرانمایه با زین زر

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز