بهره یاب
مترادفها
مستفید کننده، بهرهمند
متضادها
زیاندیده
لغت نامه دهخدا
بهره یاب. [ ب َ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) کامیاب و متمتع و بهره مند. ( ناظم الاطباء ). بهره مند. کامیاب. ( فرهنگ فارسی معین ). || آنکه سود و فایده می برد. ( ناظم الاطباء ). کسی که سود می برد. ( فرهنگ فارسی معین ). || بهره دار و شریک. ( ناظم الاطباء ). شریک. سهیم. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
= بهره مند
فرهنگ فارسی
۱ - کسی که سود میبرد.۲ - بهره مند. ( اسم ) ۳ - شریک سهیم. ۴ - کامیاب
جمله سازی با بهره یاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد نور تو زین حجاب مستور خود گو که چه بهره یابی از نور
💡 نوشتم به پند کسان این کتاب شود تا که دیده از آن بهره یاب
💡 پرهیز کن از راهنمایان فضول تا بر در دوست، بهره یابی ز قبول
💡 دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد گفت ای طالب درآ، تا بهره یابی از رشاد
💡 چو از نعمتش بهره یابی بکوش که داری همیشه به فرمانش گوش
💡 گشته از کلکت عطارد بهره یاب نیست آری خرمنی بی خوشه چین