لغت نامه دهخدا
بخال. [ ب َ خا / ب َخ ْ خا ] ( ع ص ) سخت زفت. ( یادداشت مؤلف ). سخت بخیل. ( از اقرب الموارد ). مرد سخت بخیل. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). مرد زفت سخت بخیل.
بخال. [ ب َ خا / ب َخ ْ خا ] ( ع ص ) سخت زفت. ( یادداشت مؤلف ). سخت بخیل. ( از اقرب الموارد ). مرد سخت بخیل. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). مرد زفت سخت بخیل.
کسی که بسیار بخل دارد
سخت زفت سخت بخیل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
💡 اگر آن ترك شيرازى بدست آرددل ما را بخال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
💡 تا دل نظر بخال تو افکند شد اسیر مسکین خبر نداشت که این دانه دام بود
💡 بخال خلد نشینت که روز و شب چو بلال گرفته است وطن بر لب چو کوثر تو
💡 دل شد آزاد چو او از شکن زلف بخال گره و سلسله و خم بسر شانه گشود