هر فردی که حتی اندک آشنایی با مباحث معاملات در فقه اسلامی داشته باشد، بهروشنی درمییابد که مسألهی ربا از جمله مباحثی بسیار بااهمیت، گسترده و در عین حال پیچیده است. ربا نه تنها در پژوهشهای فقهی جایگاهی ویژه دارد، بلکه با گسترش روابط پیچیدهی اقتصادی و نظامهای نوین بانکی، اهمیتی دوچندان یافته است. در عرصهی دانش اقتصاد نیز، این پدیده همواره یکی از محوریترین موضوعات بحث و بررسی بوده است. با این حال، در این نوشتار هدف ما پرداختن تفصیلی به همهی جنبههای فقهی و اقتصادی ربا نیست، بلکه مقصود، بازخوانی و تحلیل شیوههایی است که برخی فقیهان برای گریز از ربا در آثار خود پیشنهاد کردهاند.
ارزیابی درستی یا نادرستی این شیوهها، امری ساده و کماهمیت نیست؛ زیرا نحوهی مواجهه با چنین مسألهای، فراتر از نتیجهی فقهی آن، بیانگر نوع نگرش و سبک استدلال فقیه در روند اجتهاد و بررسیهای فقهی است. پرسش اساسی آن است که آیا در توجیه این راههای گریز از ربا میتوان صرفاً به یک یا چند روایت تکیه کرد و بدین وسیله به اطمینان رسید، یا باید روایات مربوطه را در پرتو اصول برتر کلامی، جایگاه اجتماعی امامان معصوم(ع) و مبانی اقتصادی دین به سنجش گذاشت؟ همین تفاوت رویکردها موجب شده است که برخی فقیهان، همچون امام خمینی(ره)، در ارزیابی روایات مربوط به باب ربا دیدگاهی جامعتر و کلنگر اتخاذ کنند، در حالی که گروهی دیگر تنها بر بررسی سندی و دلالی روایت تکیه میکنند و از معیارهای کلانتر غفلت میورزند.
از اینرو، کاوش در راههای گوناگون گریز از ربا نه تنها بهخودیِخود مسألهای سودمند در فقه است، بلکه از نگاه روششناسی اجتهاد و سبکشناسی فقیهان نیز اهمیت دارد. افزون بر این، در جهان امروز که نظامهای پیچیده و متنوع اقتصادی مدعی کارآمدی در ادارهی جوامع بزرگ و کوچکاند، روشن شدن تکلیف ربا در نظام اقتصادی اسلامی ضرورتی بنیادین به شمار میرود. بدون تعیین موضعی دقیق و اصولی نسبت به ربا، نه تنها جهتگیری زیرساختهای اقتصادی جامعه اسلامی دچار ابهام میشود، بلکه عدالت و اصالت دینی در نظام اقتصادی نیز آسیب میبیند. ازاینرو، پرداختن دقیق، نقادانه و عالمانه به این موضوع، شرط لازم برای ساماندهی نظام اقتصادی مبتنی بر ارزشهای الهی است.