فرهنگ معین
( ~. ) (حامص. ) جست و جو، کاوش.
( ~. ) (حامص. ) جست و جو، کاوش.
رد و اثر چیزی را جستجو کردن.
عمل پی جو ۱- جستن اثر پا. ۲- جستجو تفحص کاوش.
[عمومی] ← پی جویی کردن
جست و جو، کاوش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چندان بی جویی کشتنم کان غم که دارد هجر تو خواهی شنیدن ناگهان امروز تا فردا همان
💡 کنترل فرایند و صرفه جویی در انرژی، دو دلیل اصلی برای استفاده از درایو سرعت قابل تنظیم هستند. از لحاظ تاریخی، درایوهای سرعت قابل تنظیم برای کنترل فرایند توسعه داده شد، اما صرفه جویی در انرژی به عنوان هدف به همان اندازه مهم است.
💡 در مدل فودنبرگ و لوین، بخش لذت جویی کوتاه مدت شخصیت فقط مجاز به خرج کردن آن مبلغی است که خود بلندمدت شخص در کیف پولش گذاشتهاست.
💡 همچنین در این دوره او نمایشنامه «سیستم جدید»[چ] را در سال ۱۸۷۸ منتشر میکند؛ و در آن به تضاد میان حقیقت جویی نسل جوان؛ و عادتهای محافظه کارانه نسل سالمند میپردازد.
💡 بی سبب کردم تلف در چاره جویی عمر را صندل این قوم صائب غیر دردسر نداشت
💡 جویی (به انگلیسی: Joey) یک کمدی موقعیت آمریکایی و اسپین-آفی از سریال محبوب فرندز است که از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶ از شبکه NBC پخش میشد.