لغت نامه دهخدا
( وارد آمدن ) وارد آمدن. [ رِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) فرود آمدن. وارد شدن.
- وارد آمدن ضربه بر چیزی؛ زده شدن ضربه بر آن.
( وارد آمدن ) وارد آمدن. [ رِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) فرود آمدن. وارد شدن.
- وارد آمدن ضربه بر چیزی؛ زده شدن ضربه بر آن.
( وارد آمدن ) ( مصدر ) داخل شدن وارد شدن. یا وارد آمدن ضربه بر چیزی. زده شدن ضربه بر آن.
فرود آمدن وارد شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در تاریخ ۳۰ مهر ماه ۱۳۸۵ جاویدتهرانی مورد حمله چند مجرم خطرناک در حضور مسئولین در زندان قرار گرفت و مسئولین زندان اقدامی در جهت حفاظت از وی به عمل نیاورند. این مسئله باعث وارد آمدن صدماتی به وی شد. این حمله پس از آن صورت گرفته بود که وی در زندان مراسم یادبودی برای اکبر محمدی برگزار کرده بود.
💡 ویلیام ری "بیلی" کالینز. (۲۱ سپتامبر ۱۹۶۱ – ۶ مارس ۱۹۸۴) یک قهرمان بوکس حرفهای آمریکایی بود که از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۳ به حرفه بوکس اشتغال داشت. دوران حرفهای وی به دلیل تقلب حریف در آخرین مسابقه و وارد آمدن آسیبهای جدی به بینایی او کوتاه بود. حریف او با خارج نمودن مقادیری از ماده نرم داخل دستکش و آغشته نمودن نوارهای دور دست خود به گچ دستکشهای خود را بهطور غیرقانونی دستکاری نموده بود.