سر بر زانو نشستن

مترادف‌ها

زانو زدن

لغت نامه دهخدا

سر بر زانو نشستن. [ س َ ب َ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از مراقبه. ( برهان ) ( آنندراج ). || کنایه از غمگین نشستن. ( برهان ). کنایه از غمگین و متألم نشستن. ( آنندراج ). || کنایه از کوز شدن یعنی پشت خم گردیدن. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از مراقبه کنایه از غمگین و متالم نشستن.

جمله سازی با سر بر زانو نشستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 امام كاظم عليه السلام بعد از نماز صبح، سر بر خاك مى نهاد و تا روز بلند مىشد، در حال سجود بود.(377)

💡 یوسف بفرمان حق پیراهن از سر بر کشید و بایشان داد، گفت: «اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا».

💡 حمين بن مسلم گفت: پس امام حسين عليه السلام سر برداشت و بدو تيز نگريست چنان كهباز سر بر مى دارد و تيز مى نگرد. آنگاه مانند شير خشمگين حمله كرد و عمرو دست راسپر كرد و حسين عليه السلام دست او را از مرفق جدا ساخت.

💡 و سوگند به زمين پر شكاف (كه گياهان و چشمه سارها از آن سر بر مى آورند) (12).

💡 ز سر برون نکنم جستجوت در همه عمر اگر چه در تک و پویم شکست پای طلب

💡 در حـقـيـقـت اين نور خدا است همان نورى است كه آسمانها و زمين را روشن ساخته و از كانونقلب مؤ منان سر بر آورده و تمام وجود و هستى آنها را روشن و نورانى مى كند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران