جای خویش واکرد
لغت نامه دهخدا
جای خویش واکردن. [ ی ِ خوی / خی ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جای برای خویشتن پیدا کردن. جای خود را یافتن. در تداول بمعنی برای خود موقعیتی بدست آوردن است:
گر دل از سنگست نبود مانع جولان عشق
نام جای خویش آخر در نگین ها واکند.میرزا بیدل ( ازبهار عجم ).
جمله سازی با جای خویش واکرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ازبس که دل زدیدنت از جای رفته است تا روز باز خواست نیاید به جای خویش
💡 در سال ۹۰۶ ه، همزمان با برآمدن «شاه اسماعیل صفوی»، میرشمسالدین فرزندش، «میرکمالالدین»، را به جای خویش نهاده، خود به دیدار شاه اسماعیل شتافت.
💡 بعد از فروپاشی سلطنت رضا شاه این کاخ توسط اهالی منطقه ویران شد ولی باغ بزرگ در جای خویش استوار است که به زمینهای کشاورزی افراد منطقه مبدل شده بود
💡 چون رفت دل ز دست، نیاید به جای خویش چون نافه ای که گشت ز آهوی چین جدا
💡 علاج غفلت سرشار کن به اشک ندامت که قطره ای برد از جای خویش خواب گران را
💡 در متون کلاسیک ادبی، قهرمان داستان پس از اتمام ماموریت خود، با وقار تمام جای خویش را در دربار واکرد و به دیار خود بازگشت.
💡 او با وجود تمام مقام و منزلت بالایی که داشت، تصمیم گرفت جای خویش را در آن سازمان واکرد تا به فعالیتهای خیریه بپردازد.
💡 بزرگترهای خانواده همیشه توصیه میکردند که انسان باید در موقعیتهای دشوار، با عزت نفس جای خویش را از کسانی که بیاحترامی میکنند واکرد.