لغت نامه دهخدا
افسر بهار. [ اَ س َ رِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نوایی از موسیقی. لحنی از موسیقی. ( یادداشت مؤلف ):
چون افسر بهار بود نای عندلیب
چون بند شهریار بود های طوطوی.منوچهری.
افسر بهار. [ اَ س َ رِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نوایی از موسیقی. لحنی از موسیقی. ( یادداشت مؤلف ):
چون افسر بهار بود نای عندلیب
چون بند شهریار بود های طوطوی.منوچهری.
( صفت ) نوایی است در موسیقی قدیم.
نوایی از موسیقی لحنی از موسیقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آمد سپه بهار و شد لشکر دی بر شاخ نگر شکوفه چون افسر کی
💡 خزان را داد پنداری فلک ملک بهاری را که اندر باغ زرین تخت گشت آن زمردین افسر