( آغشتن ) آغشتن. [ غ َ / غ ِ ت َ ] ( مص ) تر نهادن. خیس کردن. خیساندن. فژغردن. نرم کردن با تری و نم. سرشتن. آغاریدن. آغاردن. انقاع. نقع. || آلودن. ضمخ. تضمیخ. مضخ. تضمخ. لطخ. تلطیخ. تر کردن. رجوع به آغشته شود. || و بمعنی آمیختن و مزج و خلط نیز آورده اند لیکن شواهدی که می آورند بهمان معانی پیشین انسب است. این فعل لازم و متعدی هر دو آید.و ظاهراً مصدر دوم آن آغارش باشد. آغشتم. بیاغار.
( آغشتن ) (غَ یا غِ تَ ) ۱ - (مص م. ) خیس کردن، نم کردن. ۲ - آلودن. ۳ - (مص ل. ) خیسیدن، نم کشیدن.
( آغشتن ) ۱. خیس کردن، تر کردن.
۲. آلوده کردن.
۳. آمیختن، سرشتن.
۴. (مصدر لازم ) آلوده شدن، تر شدن.
( آغشتن ) آغشت آغرد خواهد آغشت بیاغر آغرنده آغشته ) ۱ - ( مصدر ) خیس کردن نم کردن. ۲ - آلودن. ۳ - آلودن جسمی بمایع ۴ - ( مصدر ) خیسیدن نم کشیدن.
ترنهادن خیس کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفته میشود، از غذاهای مورد علاقه او، دُلمه برنج پیچیدهشده در گوشتِ بدنِ انسان بودهاست. به گفته آشپز سابق وی، گوشتِ بدنِ انسان را بعد از آغشتن به مقداری جین، برایش نیمهکباب میکردند.
💡 عبدالملك در پاسخ او نوشت: مرا از مبتلا شدن به خون بنى هاشم دور نگاهدار و خون آنانرا مريز! زيرا من پند گرفته ام كه چگونه خاندان ابوسفيان در نتيجه آغشتن دستان خودبه خون بنى هاشم، مضمحل شدند و حكومتاشان بردبار رفت... (348)
💡 حنابندان یکی از آداب و رسوم عروسی در بندرعباس است. در شب حنابندان زنان شرکتکننده بندرعباسی دستشان را با آغشتن به ظرف حنایی که دور تا دور مراسم گرداننده میشد رنگ میکنند.