ثبر

لغت نامه دهخدا

ثبر. [ ث َ ] ( ع مص ) منع. بازداشتن از حاجت. ( منتهی الارب ). تثبیر. || بدرنگ و بطوء داشتن. || حبس. || لعن. || طرد.
- ثبرقرحه؛ گشاده شدن ریش و آماس کردن آن. ( از منتهی الارب ).
ثبر. [ ث ُ ] ( ع مص ) راندن. || ناامید کردن. || بازگشتن آب دریا. جزر، مقابل مدّ.
ثبر. [ ث ُ ] ( اِخ ) ریگزارهائی است در بلاد بنی نمیر. ( مراصد الاطلاع ).

فرهنگ فارسی

ریگزار هائی است در بلاد بنی نمیر

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی صَبْرٌ: صبر - پایداری(کلمه صبر به طور کلی به معنای حبس و نگهداری نفس است در برابر عمل به مقرراتی که عقل و شرع معتبر میشمارند و یا ترک چیزهایی که عقل و شرع اقتضاء میکنند که نفوس را از ارتکاب آن حبس کرد.)
معنی صَبَرَ: صبر کرد (کلمه صبر به طور کلی به معنای حبس و نگهداری نفس است در برابر عمل به مقرراتی که عقل و شرع معتبر میشمارند و یا ترک چیزهایی که عقل و شرع اقتضاء میکنند که نفوس را از ارتکاب آن حبس کرد.)
تکرار در قرآن: ۵(بار)

جمله سازی با ثبر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 يكى از مفسران (670) گويد: ((ابليس پنج فرزند دارد و هر كدام را بر سر يكى ازكارهاى خود گماشته است، سپس نام پنج تن از آنها را مى برد: ثبر، اعور، مسوط، داسم،زلينور.

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز