لغت نامه دهخدا
بزله گوی. [ ب َ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) کسی که خوش صحبت و لطیفه گوی باشد. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). بذله گوی. رجوع به بذله شود.
بزله گوی. [ ب َ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) کسی که خوش صحبت و لطیفه گوی باشد. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). بذله گوی. رجوع به بذله شود.
کسی که خوش صحبت و لطیفه گوی باشد بذله گوی.
💡 از ویژگیهای این شهر مرزی می توان داشتن کاریزهای روان و همچنین بزله گویی را برشمرد.
💡 در کنفرانس جهانی غذا در ۱۹۷۴ میلادی در رم، باتز مخالفت پاپ پل ششم علیه «کنترل جمعیت» را با بزله گویی با درآوردن لهجه ایتالیایی اینگونه مسخره کرد: «او بازیکن نیس، او قواعد را درست نمیکند» (He no playa the game, he no maka the rules). سخنگوی اسقف کوک از سراسقفنشین نیویورک تقاضای عزرخواهی کرد و کاخ سفید نیز همین درخواست را از او کرد. باتز یکی از دولت مردان را فرستاد که میگفت باتز «قصد عیبجویی از انگیزهها یا یکپارچگی هیچ گروه مذهبی، گروه اقلیت یا رهبران مذهبی را ندارد». او از طریق یکی از سخنگوها بیان داشت که رسانهها این بخش از سخن او را تقطیع کرده و از بستر کلی بیرون کشیده بودند و یک جوک را مجدداً بازگو کرده بودند.