اناق

لغت نامه دهخدا

اناق. [ اَ ] ( ترکی - مغولی، اِ ) ایناق. ( فرهنگ فارسی معین ). ندیم. مقرب. مصاحب. ( فرهنگ فارسی معین، ذیل ایناق ): چون به آق خواجه قزوین رسید ارغابیتکچی برادر بوغدای، تخت و تاج موروث و مکتسب مسخر شود در حضرت هیچ کس از تو اناق تر نباشد. ( تاریخ غازانی ص 84 ). غازان آن لعل پاره را بیکی از اناقان حضرت سپرد. ( تاریخ غازانی ص 72 ). سوتای با اناقان و خاصگیان بالای تبریز بباغ نیکش بوی رسیدند. ( تاریخ غازانی ص 93 ). و رجوع به ایناق شود.
اناق. [ اِ ] ( از ترکی، ص ) سالم. || بی تشویش و اضطراب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ندیم مقرب مصاحب. جمع:ایناقان.
سالم. یا محفوظ. یا بی تشویش و اضطراب

جمله سازی با اناق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نخستین QCL در سیستم ماده InGaAs/InAlAs با شبکه متناظر با یک زیرلایه InP ساخته شد. این سیستم ماده خاص دارای آفست نوار رسانش (عمق چاه کوانتوم) 520mev است. این دستگاه‌های بر مبنای InP به سطوح بالایی از عملکرد در دامنه میانی مادون قرمز رسیده‌اند که به تابش موج پیوسته با توان بالا و بالای دمای اناق دست یافته‌اند.

💡 او نویسنده رمانهای اناق مردگان، سوگواری عسل، جنگل سایه‌ها، خاطره شبح، انگشتر موبیوس و شکستگی است.

💡 این خانه‌ها دارای بخش‌های زیادی از اندرونی، عمارت، ارسی دو رو، ارسی گل، ارسی نقش، اناق پنج دری، باغ، برج‌های دیده‌بانی، سردر و بخش‌های متعدد دیگری است.

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز