لغت نامه دهخدا
متب. [ م ُ ت ِب ب ] ( ع ص ) ( از «ت ب ب » ) سست و ضعیف گرداننده. ( آنندراج ). هر آنچه ضعیف و ناتوان و زبون باشد. ( ناظم الاطباء ). اتب اﷲ قوته؛ سست و ضعیف گرداند او را خدای. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
متب. [ م ُ ت ِب ب ] ( ع ص ) ( از «ت ب ب » ) سست و ضعیف گرداننده. ( آنندراج ). هر آنچه ضعیف و ناتوان و زبون باشد. ( ناظم الاطباء ). اتب اﷲ قوته؛ سست و ضعیف گرداند او را خدای. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
سست و ضعیف گرداننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و بيشتر خرق عادات كه آن را كرامات گويند از اشراف بر خواطر و اطلاع بر مغيبات وعبور بر آتش و آب وهوا و طى زمين و غيرآن در اين مقام پديد آيد و اين را به نزد اربابحقيقت زياده اعتبارى نبود، چو اهل ضلال را نيز اين معنى صورت بندد؛ چنانكهرسول صلى اللّه عليه و آله از ابن صياد پرسيد: ماترى ؟!قال: ارى عرشا على الماء! فقال صلى اللّه عليه و آله وسلم: ذلك عرش ابليس. وآنچهدر مقابل آمده كه دجال مرده را نديده خواهد گرداند هم از اينققيل است، و حقيقت كرامات جز اهل دين را نتواند بود؛ و آن بعد از كشف روحى در مكاشفاتخفى نديد آيد؛ زيراكه روح، كافر و مسلمانان راهست. اما خقى، روح خاصى است كه آننور حضرتى خوانند و جز به خاصان حضرت ندهد؛ چنانكه فرمود: متب فى قلوبهمالايمن و ايدهم بروح منه .و در مطلق روح فرمود: يلقى الروح من امره على من يشاء منعباده . ودر حق رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود: و كذلك اوحينااليك روحا من امرناما كنت تدرى ما الكتب و لاالا يمن ولكن جعلنه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا يعنى نورخاص حضرتى به بعض از بندگان خود دهم تا به واسطه آن به عالم صفات ما راهيابند.